بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 144

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

و مخلوق او و از كار خداوند حقيقى و اوصاف او معطّل است قوله قس من جرّد التّوحيد من الموحّد صار موحّدا مجرّدا و كسى كه مجرد كند توحيد را از موحد يعنى از ديدن وجود خود كه اثبات نكند موحدى را با وجود حق بلكه نفى و سلب كند ، موحد مجرد مىگردد كه توحيد اهل سلوك و عمل و عرفان در فنا و تجريد است . قول المدح بالنّفس شرك و بالحقّ توحيد قبول مدح و تعريف كسى را كردن با نفس كه هنوز آثار وجود و نفسانيت باقى باشد شرك است با حق زيرا كه همهء مدايح مختص و سزاوار به حق است در مقابل آثار حق و از جهت شايستگى و لياقت و اينكه استحقاق مدح را او عطا كرده و اما قبول بسبب حق بعد از استغراق در توحيد ، توحيد است زيرا كه در اين مرتبه نفس او همراه نيست بلكه حقتعالى او را از خودى خالى كرده و مالك وجود او شده چنانچه در واقع هم مالك الملك او بود فقط قوله قس الغفلة عن اللّه كفر يعنى غفلت از طاعت و نعمت و شكر ، يا از وجود و معرفت او ، كفر ظاهريست در كافر ، يا باطنى است . و الغفلة عن حقيقة ذات اللّه توحيد و غفلت از حقيقت ذات الهى يعنى جهل و اظهار عجز ، توحيد است زيرا كه عقل و علم حدوث را در قديم راهى نيست پس منزه داشته ذات قديم را از ذات علم حدوث و ديگر چون در عالم جهل و غفلت كه از علم خود غافل است و خود را نمىبيند موحد است و اين در صورتيست كه جذبهء حق او را جاهل و غافل كرده باشد يا غلبهء علوم باطنى سلوكيه و در قسم اول غفلت عن اللّه مراد غفلت از معرفت اوصاف كمالات الهيه و معرفت وجه بود در حالت عقل و شعور قوله قس القيام مع اللّه بلا واسطة جهل يعنى گمان كردن قيام عبد با ذات حق بدون واسطهء نور حق و نور مشيّت ، كه صفت واحديّت الهى و تجلّى اوّل است ، جهل است ، زيرا كه « قيّوم » از صفات حق است ، و قيام خلق با صفت قيّومى است كه با قيام صدورى و جاعلى است نه عروضى ، يا مراد بلا واسطهء تعيّن و گمان كردن كه قيام با حق ، بسبب وجود است ، مطلقانه تعيّن خاص ، اين جهل است ، و احتمال دارد كه مراد از قيام ، قيام به عمل و طاعت باشد ، كه با معيّت حقّ و حول و قوّت اوست ، بدون واسطهء تعيّن شخص ، كه تعيّن و اختيار را واسطه نه‌بيند ، بلكه قيام را مطلقا از حق ديدن جهالت است ، يا اگر مراد از قيام با حق ، عمل و طاعت باشد با جذبهء حق ، بدون واسطهء پيرو